تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
قصه گو

یتیمی دامن مادر گرفته اشک می ریزد

که ای مادر چرا غمخوار ما طفلان نمی آید


+ نوشته شده توسط من در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 19:25 |
یک پست متفاوت

 

راه های موفقیت در دانشگاه

۱- سعی کنيد از همان ترم اول ذهنيت مثبتی را از خودتان در ذهن استاد بر جای بگذاريد .  

۳- به بهانه‌های مختلف خود را سر راه اساتيد قرار دهيد و از ملاقات ايشان اظهار شادمانی و خرسندی وافر نماييد .

۴- سر کلاس ، خود را له له ‌زنان ، مشتاق صحبتهای اساتيد نشان دهيد و گهگاهی با حرکات شديد سر ، حرفهای ايشان را شديدا تاييد کنيد .

۵- فراموش نکنيد سوال کردن بلافاصله بعد از اتمام کلاس ، نقش مهمی در جا باز کردن در دل اساتید ايفا می کند .

۶- هميشه يک کيف بزرگ بنددار به همراه داشته باشيد و درون آنرا از انواع مختلف کتاب و جزوه انباشته کنيد .

۷- استغفرالله ، مبادا فکر کنيد بالای چشم هيچ استادی ، ابرويی وجود دارد .

۸- روز معلم نقش مهمی در سرنوشت شما دارد .

۹- از روز اول ترم اول ، نشان دهيد به تست و کنکور بيشتر از جانتان اهميت می‌دهيد .

 


+ نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 19:3 |
رفتنت آغاز یک ویرانی است

 

 

رفتنت آغاز یک ویرانی است حرفش را نزن


ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن


 

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو


چشمان من بی تو بارانی است حرفش را نزن


 

آرزو کردی که دیگر برنگردم پیش تو


راهمان بس طولانی است حرفش را نزن


 

خورده ای سوگند روزی عهدمان را بشکنی


این شکستن نامسلمانی است حرفش را نزن


 

حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام


رفتنت آغاز یک ویرانی است حرفش را نزن




+ نوشته شده توسط من در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:2 |
عشق

عشق يعنی سوختن يا ساختن

   

 

عشق يعنی زندگی را باختن

 

 

عشق يعنی انتظار و انتظار

  

 

عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

 

 

عشق يعنی ديده بر در دوختن

  

 

عشق يعنی در فراقش سوختن

 

 

عشق يعنی لحظه های التهاب

  

 

عشق يعنی لحظه های ناب ناب



+ نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 10:51 |
خسته ام

 

 

آسمان پر ز تلاطم شده است

 

آسمان می نالد

 

آسمان می گرید

 

دل من هم ابری است

 

مرهم بغض نمی دانم چیست

 

تو بگو اشک ولی آن هم نیست

 

 

 

خسته ام

 

حاصلم چیست از این زندگی سرد و غریب

 

همدمم کیست در این وادی پر مکر و فریب

 

من بگویم یا نه سخنی از غم تکراری خویش

 

چه کسی می فهمد؟

 

هیچ کس اینجا نیست

 

تو بگو من ولی آن هم جز برای دل دلمرده من نیست

 

 

دل من می سوزد

 

سوز تنهایی و غربت دارد

 

دیرگاهی است که امید در آن پوشالی است

 

دل من یک رنگ است، رنگ باران سیاه

 

بحر غمنامه قلبم انگار که پایانی نیست

 


+ نوشته شده توسط من در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 10:5 |
نگاه

در این دنیا نکردم هیچ گناهی

 

فقط کردم به چشمانت نگاهی

 

گناه من اگر باشد نگاهی

 

مجازاتم کنی هر طور که خواهی

 


+ نوشته شده توسط من در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 9:52 |
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

 

 

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد


سارا به سین سفره مان ایمان ندارد


بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم


یا سیل می بارد و یا باران ندارد


بابا انارو سیب و نان را می نویسد


حتی برای خواندنش دندان ندارد


انگار بابا همکلاس اولی هاست


هی می نویسد این ندارد آن ندارد


بنویس کی آن مرد در باران می آید


این انتظار خیسمان پایان ندارد


ای برادر گوش کن نقطه سر خط


بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد


+ نوشته شده توسط من در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 11:19 |
درد دل

 

 

با قلم می گویم :

 

 

 ای هم زاد، ای هم درد، ای هم

 

سرنوشت

 

 

هردومان حیران بازی های دورانهای زشت

 

 

 

خاطراتم را نوشتی دستخوش

 

 

اشک هایم را کجا خواهی نوشت

 


+ نوشته شده توسط من در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 9:57 |
یکی را دوست می دارم

 

یکی را دوست می دارم 

ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم شاید بخواند  

از نگاهم که او را دوست می دارم

ولی افسوس و صد افسوس   

او هرگز نگاهم را نمی خواند

به برگ گل نوشتم من             

که او را دوست می دارم

ولی افسوس او گل را

به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

 سر راهت به کوی او سلام من رسان

و گو که او را دوست می دارم

ولی افسوس یکی ابر سیه آمد

و ذره ذره روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم صبا

دستم به دامانت بگو از من به دلدارم

که او را دوست می دارم

ولی افسوس زابر تیره برقی جست

و قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وا مانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست می دارم 

ولی افسوس و صد افسوس او هرگز نمی داند

 

 


+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 11:45 |
رمضان

فرارسیدن ماه وصال عاشقان با حق مبارک

 

رمضان با دل ما دمساز است

چون در رحمت و احسان باز است

رمضان ماه دل و خودسازیست

ماه عشق است و به خود پردازیست

 


+ نوشته شده توسط من در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 11:24 |